
روزی جهان زیباتر از پول و تفنگ بود گویی درون سینه ام قلبی فشنگ بود تا میکشید ماشه را قلبم بسان بمب در سینه ام میزد نهیب و این قشنگ بود حالا ولی یار دگر دارد به بر آن یار دلربا آنکس که او روزی مرا چون شیر، مرد بود گفت اشتباهی اشک بر چشمان من روان بوده است چون او خود بسان صد تفنگ بود او خود چکاند ماشه را بر قلب عاشقم بیچاره قلب عاشقم، درگیر و منگ بود ...
ادامه مطلب